تبليغاتX
خانه رویاها

تو سکوت مزرعه آدمک زندونیه

توی قاب پنجره قاصدک زندونیه

 

سفره اقاقیا خالی از نون و عسل

دفتر شعر بهار بی ترانه بی غرل

 

کوچه های بچگی هی به بن بست می رسن

کفترهای بی قرار عمریه تو قفسن

 

تا قناری امید رو نهال دل نشست

یه نفر با یه تبر شاخه عشق رو شکست

 

دیگه صبح عاشقی رنگ خورشید رو ندید

وقتی با چشمای خیس عشق از اینجا پر کشید

 

حالا که بهار مییاد هیچ گلی باز نمیشه

شعر خوشبختی من اینجا معنا نمیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:59  توسط حسین | 
سلام

من حسین هستم.. متولد ۲۴ مهرماه ۱۳۶۲..

این وبلاگ رو ایجاد کردم که توش بنویسم.. چیزایی که حرفی از خودم و دلم باشه..

امیدوارم خوشتون بیاد..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:45  توسط حسین |